تبليغاتX
یاغی..............محسن نامجو
‏عذرخواهي محسن نامجو

اعتدال: در تمام متن اين نامه كه ‏"محسن نامجو"‏، خود، آن را "ندامت‌نامه" خوانده، ندامت، صداقت، صراحت و شجاعتِ اين خواننده، "بعد از آن اشتباه"، موج مي‌زند، لذا شايسته است دلسوزان جامعه قرآني مراقب افراد و جريان‌هاي سياست بازِ فتنه‌گري كه براي تخليه عقده‌هاي فروخورده سياسي و مطرح كردن وجود ناچيزخود، از هر فرصتي براي ايجاد تشنج و بلوا در جامعه اسلامي استفاده مي‌كنند باشند و عذر تقصير او را بپذيرند و اجازه ندهند اين موضوع به يك مسئله سياسي تبديل شود. 
به گزارش اعتدال، "محسن نامجو" در يك اقدام بايسته، پسنديده و شايسته، طي نامه‌اي، از از مادرش، مراجع عظام و ملت اسلام و ايران شجاعانه و صادقانه، براي انتشار قطعه موسيقي‌اش كه در آن به قرآن توهين شده عذرخواهي كرد.
يك روز قبل از انتشارِ عذرخواهي نامجو كه خود صادقانه آن را "ندامت نامه"؛ خوانده است، سايت شيعه آنلاين به نقل از رجانيوز، بيانيه‌اي را مخابره كرده است كه تهيه كنندگان آن نهايت سوء استفاده سياسي را كرده و به هيچ روي رعايت ادب نكرده  و با كمال خودخواهي، خود را "پرچمدار جنبش دانشجويي مسلمان" معرفي كرده‌اند.
آنچه از اين به اصطلاح بيانيه برمي‌آيد اين است كه اولا: تهيه كنندگان آن يا بسيار خام و ناپخته‌اند و يا اينكه اين بي‌ادبي در كلام از سر عمد و با قصد سوء استفاده‌هاي سياسي و به منظور ايجاد تنش و تشويش در افكار عمومي به كار گرفته شده است.
ثانياً: اين افراد بيش از آنكه دلشان به حال اسلام و قرآن سوخته باشد، دنبال بدست آوردن فرصتي براي مطرح كردن خود بوده‌اند و الاّ اينچنين خود را "پرچمدار جنبش دانشجويي مسلمان" معرفي نمي‌كردند.
محسن نامجو از خواننده‌هاي گمنامي كه چندي پيش آياتي از ‏قرآن را در اجراي يك قطعه موسيقايي بكارگرفته بود و موجب واكنش‌هائي و اعتراض بحقّ جامعه ‏قرآني شد و عباس سليمي از قاريان پيشكسوت ، رسماً از او شكايت كرد، روزگذشته در يك اقدام پسنديده و شجاعانه طي نامه‌اي رسماً، از ملت اسلام و ايران عذرخواهي كرده و نكاتي را نيز متذكر شده است. ‏

متن كامل اين نامه بدين شرح است: ‏

‏"به نام خدا ‏
بنده، محسن نامجو، طي اين نامه بدون ذكر هيچ مقدمه‌اي بابت تبعات اجتماعي كه تجربه شخصي و خصوصي‌ام ‏اين‌گونه در پي داشته، به طريق زير رسما عذرخواهي مي‌كنم: ‏
‏1. ابتدا از وجود مبارك و مقدس مادرم، كه اولين معلم قرآن من در سنين كودكي بود و خوشبختانه هيچگاه قطعه ‏موردنظر را نشنيده است تا براي هميشه از من نااميد شود. ‏
‏2. از تمام مراجع عظام و بزرگان ديني كشورم كه مي‌دانم از مدتي پيش توسط عده‌اي از غرض‌ورزان ‏CD‏ بنده ‏به سمع و نظرشان رسيده است و خاطرشان را آزرده كرده است. ‏
‏3. رسمي‌ترين عذرخواهي من از تمام ملت مسلمان، به‌ويژه در كشور عزيزم ايران مي‌باشد. ‏
اما بعد از اين عذرخواهي رسمي كه اميدوارم صميمانه و صادقانه مورد قبول واقع شود، خيلي كوتاه چند نكته را ‏براي رفع سوء‌تفاهمات ذكر مي‌كنم: ‏
‏1. برادر ارجمند جناب آقاي سليمي در قسمتي از متن اوليه شكايتشان ذكر كرده بودند كه اين قطعه در سايت متعلق ‏به نامجو يافت شده. آقاي سليمي عزيز، من بزرگترين ضرر و زيان را از طريق سايت‌هاي اينترنتي كه هيچ‌كدام ‏متعلق به من نيست ديده‌ام و چندين‌بار براي پخش شدن غيرقانوني كارهايم توسط مخاطبان ناشناس، مجبور به ‏توضيح رسمي يا غير رسمي شده‌ام. باور كنيد كه نه من و نه حتي مراجع دولتي نمي‌توانند روي اين سايت‌هاي ريز ‏و درشت كنترل داشته باشند. هنوز هم تمام هستي و نيستي ما با قيمت 3800 تومان در بعضي از اين وب‌سايت‌ها ‏به فروش مي‌رسد و سودش در جيب عده‌اي ناشناس مي‌رود، بدون اينكه كسي فكر كند كه اين حاصل سال‌ها زندگي ‏و دريافت‌هاي حقير بوده است. ‏
برادر عزيز تنها سايت رسمي متعلق به بنده كه بعد از دانشجو شدنم در كشور اتريش تاسيس شده است با آدرس ‏www.mohsennamjoo.at‏ مي‌باشد كه هرگونه خطايي در آن مشاهده شود، مسئوليت آن مستقيما متوجه بنده ‏خواهد بود. مي‌توانيد خودتان ببينيد و قضاوت كنيد. ‏
‏2. هميشه برايم سخت بوده است كه از كارهاي انجام شده به‌ويژه در راستاي محتواي مذهبي و اسلامي صحبت ‏كنم. اما خواهش مي‌كنم از نظر دور نداريد كه من يك مسلمان‌زاده‌ام و هيچ‌گاه خود را در حدي نمي‌دانم كه با ‏مقوله‌اي در سطح اعتقادات يك ملت شوخي كنم. ‏
بنده در حال حاضر روي 2 دعا از كتاب مفاتيح‌الجنان ملودي‌هاي مذهبي ساخته‌ام. همچنين 3 ملودي مختلف ‏متناسب با كلام اذان آماده ضبط و انتشار دارم كه هر كدام از آن‌ها اگر خدا بخواهد مي‌تواند براي روح ملت ‏مسلمان ايران، مانند اذان مرحوم موذن‌زاده تا چند سال به يادگار بماند. از باقي فعاليت‌ها چيزي نمي‌گويم تا بيش از ‏اين حمل بر ريا نشود. اما فقط اين را اضافه مي‌كنم كه هيچ‌كدام از جريان‌هاي گذراي روزگار نمي‌تواند مرا در ‏اصولي كه به آن پايبندم متزلزل كند. سه روز بعد از نوشتن اين ندامت‌نامه قرار است در سانفرانسيسكو و چند شهر ‏ديگر كشور آمريكا روي صحنه بروم اما حلقه "وان يكاد"ي كه مادرم برايم خريده است را چه اين‌جا و چه در هر ‏جاي ديگر بر گردن دارم. باور كنيد اگر پاي ماجراجويي و مطرح كردن خويش در ميان باشد مي‌توان از ‏شكايت‌هايي اين چنين، استفاده كرد و كار اقامت هميشگي در خارج از ايران را به سامان رساند، اما خداوند شاهد ‏است كه دوري از ايران برايم مرگ مسلم است. ‏
قبلا هم اقدام من به‌خاطر شركت نجستن و قبول نكردن دعوت گروه‌هاي سياسي خارج از كشور، توسط مراجع ‏دولتي كشورم پس از بازگشت، مورد تقدير واقع شده است. اين پرگويي‌ها را اضافه كردم كه بيرون بودنم از ايران، ‏حمل بر سوءاستفاده يا خداي ناكرده موضع‌گيري در قبال ملت ايران و اعتقادات آنان نشود. چرا كه اگر ايران ‏اسلامي را نفي كنم يعني بيش از 30 سال هوايي را كه استشمام كرده‌ام نفي مي‌كنم، يعني مشخصا خودم و تمام ‏ريشه‌هايم نفي شده است و من چنين بي‌بته نيستم. ‏
‏3. اما در آخر، علاوه بر تشكر از لحن دوستانه شما، در ادامه جوابيه برادرم اضافه مي‌كنم كه هيچ‌گاه و به هيچ ‏دليل، من نه قصد اشاعه چنين قطعه‌اي را داشتم و نه تا جايي كه توانايي‌ام رسيده اجازه آن‌را به كسي داده‌ام. برادر ‏عزيز، شما خودتان قضاوت كنيد، مگر كدام ما ضامن پاسخگويي به تمام تجربياتي كه در خلوتي شخصي‌ و منزلي ‏شخصي، انجام مي‌دهيم هستيم؟ اين جهنمي است كه دنياي رسانه براي ما ايجاد مي‌كند و سوءتفاهمي به اين بزرگي ‏را موجب مي‌شود. ‏
حدود 3 سال از ضبط اين تجربه ناميمون مي‌گذرد و اينكه اخيرا به گوش شما رسيده است، نشان‌دهنده آن است كه ‏در تمام اين 3 سال دوستان يا حتي دشمنان من كه كپي اين قطعه به دستشان رسيده است، براي رعايت حريم ‏مسلماني از نشر آن در جامعه جلوگيري كرده‌اند. ‏
آن سايت اينترنتي كه اخيرا موجب پخش اين قطعه شده است، نه متعلق به من، بلكه سايتي به نام "توكيل" و زير ‏نظر فردي به نام "بهروز جوانمرد" است، كه اين شخص كاملا براي من ناشناس است و حدس مي‌زنم كه با اين ‏كار بيشتر از اينكه دلش براي مسلماني بتپد، سعي در خراب كردن نام و وجه بنده كمترين را داشته است. ‏
آقاي سليمي عزيز، بدين‌وسيله خواهش مي‌كنم بعد از دريافت اين عذرخواهي رسمي كه رو به تمام ملت ايران ‏مي‌باشد، تا آن‌جا كه ممكن است شما هم با مراجعه به آن "ناجوانمرد" از اشاعه بيشتر جلوگيري فرماييد، باشد كه ‏روزي من شكايت رسمي‌ام را از آن‌ آقا به مراجع تسليم كنم. اين درست مثل اين است كه كسي خداي ناكرده با ‏دوربينش سر در شخصي‌ترين حريم‌هاي زندگي خصوصي من و شما كند. ‏
خداوند همه ما را در قرارگيري در راه راست و جبران اشتباه گذشته ياري كند. ‏

+ نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 13:52 توسط hamed |

محسن نامجو خواننده، نوازنده و آهنگسازي كه در يكي دو سال اخير تبديل به يكي از چهره‌هاي تازه موسيقي ايراني شده است، براي ادامه تحصيل در رشته موسيقي روانه اتريش شد. به او چند پيشنهاد براي ادامه تحصيل شده و گويا كنسرواتوار پرانير وين بهترين گزينه براي چنين منظوري خواهد بود. او قرار است كه در رشته آواز و گيتار جاز تحصيلا‌ت خود را به طور جدي‌تر ادامه دهد.

اعتماد ملي: آلبوم ترنج محسن نامجو خيلي زود و در كمتر از چند ماه ناياب شد و حوزه هنري باني چنين حركت شايسته‌اي بود. الا‌ن يكي ديگر از آلبوم‌هاي محسن نامجو در حال آماده شدن است، او بخشي ديگر از كارهاي قبلي‌اش را به طور جدي‌تر در استوديو سروسامان مي‌دهد، تا در صورت كسب مجوز دومين آلبومش تحت عنوان جبر جغرافيايي منتشر شود.

اين آهنگساز كه نواهاي شرق و غرب را درهم مي‌آميزد و در خوانندگي و نوازندگي حرف‌هاي تازه‌اي براي گفتن دارد و از جمله هنجارشكنان موسيقي سنتي است، مي‌رود كه در آينده به شكل مستقل‌تر و پوياتر آثار خلا‌قه‌اي را پيش روي طرفدارانش قرار دهد.

طرفداراني كه بيشتر به دنبال نوجويي و كار خلا‌قه هستند و از اين مرزشكني‌هاي عجيب و غريب نامجو به وجد مي‌آيند. كسي كه به جرات جاز و بلوز را با موسيقي مقامي تربت‌جام و تركمن‌صحرا و شمال خراسان درهم مي‌آميزد و به شكل خلا‌قه‌اي سه‌تار خود را به ارتعاش درمي‌آورد تا ناگفته‌هاي چند ساله‌اش را در هر فرصتي در اختيار مخاطبانش قرار دهد.

او موسيقي سنتي و موسيقي مقامي را به خوبي مي‌شناسد و در كنار آن به موسيقي غربي و بومي ديگر ملل آشنايي پيدا كرده است و هر روز بر دامنه اين يافته‌هايش افزوده مي‌شود. نامجو براي گريز از شايعات اقدام به راه‌اندازي يك سايت شخصي به دو زبان انگليسي و فارسي كرده است، فعلا‌ بخش انگليسي اين سايت فعال شده است. جمعي از دوستداران نامجو در اتريش اين سايت را راه‌اندازي كرده‌اند.
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:4 توسط hamed |

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 14:41 توسط hamed |

به بهانه‌ی انتشار آلبوم «ترنج» در ایران

«صبحانه با سیگار و چایی»

علی جمالی

محسن نامجو تا زمانی که در ایران بود، ‌خود را به آب و آتش زد تا آلبومی از آهنگ‌هایش را با مجوز وزارت ارشاد منتشر کند. اما تمام دویدن‌هایش ثمر نداد. مطبوعات غیردولتی ایران، علت کوچ این ستاره‌ی جنجالی به اروپا را نتیجه‌ی «سخت‌گیری»‌های ارشاد دانستند. «ترنج» ابتدا قرار بود توسط شرکت «آوای باربد» منتشر شود، اما ارشاد فعالیت این شرکت را به مدت شش‌ماه به تعلیق انداخت.

محسن نامجو آن موقع، نه تنها به لغو یا تعویق انتشار آلبوم‌اش اعتراض نکرد، بلکه در حمایت از ارشاد سنگ تمام گذاشت. او تعویق کسبِ مجوز «ترنج» را بی‌ربط با ارشاد دانست و گفت: «آدم کلاشی به‌عنوان دلال کسب مجوز در پی کلاهبرداری بود که متعاقب آن «ترنج» از انتشار بازماند.»

حال با گذشت چند هفته از «کوچ موقت» و یا «کوچ قطعی» او، این آلبوم البته با حمایت مدیر قدرتمند روابط مرکز موسیقی حوزه هنری انتشار یافته است. پیش‌ترها نیز نامجو با حوزه هنری رفت‌وآمد داشت و در کنسرت شب‌های طنز تالار اندیشه، گویا ستاره‌ی آن شب‌ها بود. مدیر این مرکز حتی گفته است: «پس از ماه رمضان و بازگشت محسن نامجو به ایران، کنسرتی با حضور او در تالار اندیشه حوزه هنری برگزار خواهد شد.»


محسن نامجو (عکس: کسوف)

حال حدود یک هفته از انتشار آلبوم «ترنج» می‌گذرد. بنا به گزارش چند نشریه در ایران، استقبال علاقمندانِ نامجو از این آلبوم بسیار قابل توجه و فروش آن بنا به گفته‌ی مدیران فروشگاه‌های موسیقی فوق‌العاده است. مدیر برنامه‌های نامجو هم گفته است که آلبوم مجوزدار «ترنج»‌ متفاوت است با آن چه مردم پیش از این شنیده‌اند. چون نامجو تمام قطعات را مجدداً ضبط کرده و حتی تنظیم برخی از قطعات را هم تغییر داده است.

به نظر می‌رسد،‌ در پی کوچ نامجو و انتشار آلبوم «ترنج» سوژه‌ی داغ «محسن نامجو» در مطبوعات ایران رو به سردی می‌رود. اما پدیده‌ی نامجو، بی‌تردید بعد از این نیز، پرسشِ پاسخ‌‌نیافته‌ی حوزه‌ی موسیقی در ایران خواهد بود. این پرسش هنوز پاسخِ بایسته نیافته است. آن چه درباره‌ی موسیقی او گفته و یا نوشته‌اند، به‌رسم معمول در اینجا، عمدتاً ستایش‌های بی‌مایه بوده است و یا شماتت‌های بی‌پایه.

پرسشِ پدیده‌ی نامجو را باید از وجوه مختلف بررسی کرد. موسیقی او به هر حال خارج از چارچوب موسیقی به شدت محافظه‌کار و معتاد ایرانی است. انسداد فضای تجربه، چه توسط متولیان رسمی فرهنگ و چه از طریق سنت‌گرایان متعصب، دست‌وپای موسیقی را در اینجا، سال‌هاست که بسته است و از این رو است که تجربه‌ی نامجو، تجربه‌ی عجیب و غریبی به‌نظر می‌آید.

کاری که نامجو امروز می‌کند، دو‌ سه دهه پیش از این، مثلاً درهمسایگی ما در ترکیه، «احمد کایا» و بسیاری دیگر کرده‌اند. صدای بُز در موسیقی «کایا» و یا راه یافتنِ «آنتی‌بیوتیک»‌ «راکی» و «دیازپام» به شعر او، اصلاً غریب نمی‌نمود. و یا از زاری‌ها و نعره‌هایش که استانبول آن سال‌ها را می‌سرود، کمتر کسی تعجب می‌کرد.

در ایران، پرسش نامجو،‌ تنها پرسشِ موسیقی نیست. پرسش، پرسشِ فضاست. محسن نامجو در ایران، در گفتار بسیار نرم بود و ملایم، ‌به‌طوری که گاه کفر هوادارانش را در می‌آورد. اما موسیقی او به هیچ روی شباهت به گفتار و رفتارش در جمع نداشت. موسیقی‌اش عاصی بود؛ مثل عصیان جمعی جوانان خانه‌نشینِ شهرهای بزرگ علیه اقتدار ریش‌سفیدانِ زورگو.

نعره‌ها و عربده‌های او دروغین نیست. اگر او در اشاره به آوازخوانی شهرام ناظری می‌گوید: «وقتی او (شهرام ناظری) سراغ مولوی می‌رود، با یک آواز کش‌دار ریتم را از شعر می‌گیرد. مولوی را نباید خواند. باید عربده زد.» بیشتر مواجهه‌ی جوانان شهر با موسیقی سنتی را بیان می‌کند و نیز البته درک و دریافت خویش از موسیقی را.

استادان و معتادان موسیقی سنتی ایرانی، به پدیده‌ی نامجو همچون ادا و اطوارِ سبک‌سرانه‌ی «مرد بی‌اساس» می‌نگریستند. آنان نه شعر تی.اس.الیوت را می‌شناسند و نه ربط شعر او با آواز ابوعطای نامجو را درمی‌یابند و نیز برمی‌تابند.

گویا تنها هوشنگ کامکار که زمانی سعی کرده بود، شعر نیما را به موسیقی سنتی تحمیل کند و یا برعکس، با احتیاط در باب آهنگ‌های نامجو گفته بود: «با مسایل فنی کار ندارم. وقتی با چنین هیجانی می‌خواند، وقتی کار نو می‌کند که این همه جوان را جذب کرده، پس کارش جدی و قابل احترام است.» خصلت پرخاش‌گر موسیقی نامجو در انطباق با متن جامعه‌ی جوان ایرانی، نه ادا است و نه اطوار. اگر ایراد فنی هم داشته باشد، شایسته‌تر آن است که آن را در ربط با رکود و سطح موسیقی ایران نگریست.


محسن نامجو (عکس: کسوف)

نامجو آن‌گاه که می‌خواند: «این که لنگ در هوایی/ صبحونه‌ات شده سیگار و چایی» در واقع حدیث نفس نسل خویش را می‌خواند. نسلی در تکاپو و عاصی، اما خانه‌نشین. پر جوش و خروش، اما پرسه‌زنِ عاطل و در حسرت فضا. خفگی فضای عمومی، این نسل را به زیرزمین‌ها برد و همچنان می‌برد. اما تاب آوردن زیرزمین، هر چند که بسیار بکوشی که تاب آوری، آخر سر ولی بی‌تاب‌ات می‌کند.

«ملاحظات» نامجو در مواجهه با متولیان دولتی فرهنگ، نشان داد که او بسیار کوشید تا بماند و نشد. آهنگ‌هایش نشان داد که او می‌خواست بغض ترکیده‌ی جوانان بی‌پنجره‌ی شهر باشد؛ ولی آن همه سربه‌زیری‌اش و دویدن‌های بسیارش برای انتشار آلبومی از ثمره‌ی سال‌ها رنج و تلاشش، بی‌حاصل ماند. او حتی تا آنجا رفت که «ارشاد» را پدر نامید و خود را فرزند، و گفت حجب و حیای فرزندی اجازه نمی‌دهد که فرزند، دفتر یادداشت‌هایش را نشانِ پدر دهد و البته از کنایه‌ی یادداشت‌ها، اشاره به آهنگ‌های مثلا «مورددار»ش می‌کرد و هربار که «مورد»ی پیش آمد و سبب خشم و یا چشم‌غرّه‌ی ارشادیون شد، او در تأیید تنبیهات ارشاد هیچ کم نگذاشت.

محسن نامجو، آخر سر بار خود بست و برفت و هنوز بار بر زمین ننهاده، ‌در مرور دو موقعیت، یعنی موقعیت بی‌پنجره و موقعیت‌ پنجره‌های گشوده به جهان، دریافت که در آن سوی «بسیار ساده پذیرفته شده است.» رفتار دست به عصای نامجو، در جمع و کردار موسیقایی او، خصلت‌نمای هم‌نسلان اوست. این دوگانگی در اینجا،‌ گاه به تأسی از ادبیات کلاسیک ایران «ذکاوت و رندی» نامیده شده است و می‌شود و گاه چنانچه رسم است و معمول، «رعایت مصالح» و گزک به‌دست مست زنگی ندادن.

اما این مورد دوم، امروز در ایران سیمای با نقاب جوانان مدرن شهری است. پسِ نقاب چیز دیگری است. باری هر آن کس که دری به روی خویش گشوده یافت، از این دوگانگی ملال‌آور و بیمار در رفتار گریخت. البته متولیان رسمی فرهنگ خم به ابرو نمی‌آورند و گاه نیز بسیار شادمان‌اند از این گریختن‌ها. جوانِ‌ الگو و دلخواه آنان، تنها جوان مدیحه‌سرا، یا مدیحه‌خوان چفیه بر گردن است. باقی مزاحم‌اند و غیرخودی.

بعضی‌ها گفته‌اند که نامجو از ماه‌ها پیش با «رندی» خاص خویش مقدمات سفرش را می‌چید. اما آنان، سهم جوانان علاقه‌مند به موسیقی او را، در تمهید این سفر نادیده می‌گیرند. این جوانان تهرانی، دانشجویان رشته‌های تئاتر و سینما و یا موسیقی بودند که با برگزاری کنسرت‌های زیرزمینی و خانگی، امکان مادی سفر او را فراهم آوردند. نامجو وامدار آن‌هاست و بی‌تردید است که او برای جوانان شهرهای ایران که به موسیقی‌اش اُنس می‌گرفتند،‌ دل‌تنگی خواهد کرد، و این دلتنگی است که رشته‌ی اُنس و الفت او را با سرچشمه‌ی صدا و موسیقی، و با فریاد پُردرد جوانان پارک دانشجو و یا سه‌راه آذری حفظ خواهد کرد.

محسن نامجو در برهوت موسیقی ایرانی، از این روی ستاره شد که جدا از استعداد و رنج و تلاشش برای ارائه‌ی موسیقی متفاوت، وضعیت بحرانی و بی‌پنجره‌ی جوانان کلان‌شهرها را دریافت و آن را نعره زد. محسن نامجو، ‌اگر رشته‌ی انس و الفت نگسلد، نه «باب دیلن ایران» که می‌تواند نسخه‌ی ایرانی «احمد کایا» باشد.

***

مرتبط:
محسن نامجو در کافه زمانه: جوگیر نمی‌شوم!
نماهنگ «زلف بر باد» در شهر فرنگ راديو زمانه
محسن نامجو؛ موزیک در تدابیر شدید امنیتی
گفتگو با محسن نامجو خواننده ترانه‌های پرتناقض

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:1 توسط hamed |

محسن نامجو در جشنواره مستند «سینما حقیقت»
تهران - خبرگزاری ایسکانیوز : محسن نامجو آهنگساز و خواننده که به تازگی آلبوم «ترنج» را به صاحب امتیازی حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی راهی بازار موسیقی کرده، با دو فیلم در نخستین جشنواره بین‌المللی فیلم‌ مستند ایران" سینما حقیقت "حضور دارد.

به گزارش روز دوشنبه باشگاه خبرنگاران دانشجویی ایران "ایسکانیوز " و به نقل از روابط عمومی جشنواره بین‌المللی سینما حقیقت، «محسن نامجو» ترانه‌سرایی، آهنگسازی و خوانندگی تیتراژ پایانی فیلم معروف «تهران انار ندارد» ساخته «مسعود بخشی» را برعهده داشته‌است. ضمن اینکه وی در فیلم «کودک دیروز، خیال» ساخته «دلارام کارخیران» که در بخش مسابقه ملی مستندهای بالای 60 دقیقه جشنواره روی پرده خواهدرفت نیز در مقام آهنگساز، حضور داشته‌است.
نامجو پیشتر، در فیلم سینمایی ‌ «چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» به کارگردانی «سامان سالور» که با چندین جایزه جهانی همراه شده نیز به ایفای نقش پرداخته‌بود.نخستین جشنواره بین‌المللی فیلم مستند ایران: سینما حقیقت، طی روزهای 23 تا 27 مهرماه 1386 در سینما فلسطین (هر سه سالن) و سینما قیام تهران برگزار خواهدشد.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 21:5 توسط hamed |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 20:56 توسط hamed |

بازگشت «نامجو» و اجراي كنسرت در تالار انديشه

خبرگزاري فارس:«محسن نامجو» خواننده بعد از ماه مبارك رمضان در تالار انديشه حوزه هنري كنسرت مي‌دهد.

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس،اين خواننده كه هم اكنون در هلند به سر مي‌برد،قرار است بعد از ماه رمضان به مدت 2 شب در تالار انديشه حوزه هنري به اجراي برنامه بپردازد.
در حال حاضر نيز آلبوم موسيقي ترنج با صداي «نامجو»توسط مركز موسيقي حوزه هنري در بازار موسيقي منتشر شده است.
در شناسنامه آلبومي كه به تازگي از اين خواننده منتشر شده چنين آمده است:«محسن نامجو »خواننده، شاعر و آهنگساز در اسفندماه 1354 خورشيدي در تربت جام به دنيا آمد. موسيقي را در نوجواني با آواز آغاز كرد. رديف موسيقي ايراني را از شاكري و نصرالله ناصح‌پور آموخت و تحصيل موسيقي را در دانشكده هنرهاي زيباي تهران ادامه داد. آشنايي بيشتر با موسيقي جهان و درك عميق‌تر از آن ميان انديشه‌اي او و نگاه جاري و حاكم بر آموزش موسيقي در دانشگاه، تضاد و تعارضي را برانگيخت كه نهايتا به رها كردن نيمه تمام تحصيلش در بهمن ماه 1376 با هدف نفي ديدگاه‌هاي متعصبانه موجود در دانشگاه انجاميد. «نامجو» از آن پس موسيقي را در ابعادي جديدي و بي مرز تجربه كرده است. از اين روست كه در آثارش به انواع موسيقي هاي شرق و غرب برمي‌خوريم از موسيقي كلاسيك ايراني تا جز و بلوز و راك. در واقع آهنگسازي هاي او نوعي تلفيق محتوايي از انواع موسيقي را در خويش دارند. تلفيقي كه بيشتر در جان جملات موسيقي او بروز مي‌يابند تا در پيكره و سازبندي اركسترش.
«نامجو»در حال حاضر براي تحصيل در هلند سر مي‌برد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 10:6 توسط hamed |

زیرزمین(با سکون بر روی "ر")! کلمه ای که در محاوره ی جامعه ی سنتی ایران به معنی مکانی برای برقراری رابطه ی جنسی غیر متعارف یا غیر مشروع شناخته می شد(مثل باغ، در طبقات فرادست!)؛ اما امروز؛ زیرزمین، برای سیاسی ها، تداعی کننده و هم ارز مقاومت "پارتیزانی" است.

اما زیر زمین در هنر چیست؟ امروز اگر هنری کوفته شده از مجرای "رسمی"ها، بخواهد "مقاومت" کند،  باید زیرزمینی شود، تا بتواند زیباییِ شهوت بر انگیزش را عرضه کند و به حقیقت هنری که بی سر و صدا و تبلیغات مخاطب پیدا می کند، ناب ترین هنر است.

هرچه که زیرزمینی است، ذاتن در زیرِ زمین حیات نیافته است.

بار نخست در طبقه ی بالای(!) یک زیرزمین دیدمش. رفته بودم گفت و گویی داشته باشم از شرایط سانسوری که بر موسیقی تحمیل می شد و بچه هایی که تلاش می کنند خودشان کاری بکنند. کسی بود که از همه پخته تر به نظر می آمد در صحبت. فکر می کردم که قرار نیست آن صداهای ضبط شده را چاپ کنم و چاپ نکردم تا فایلش گم شد. سه تارش را نواخت و "شقایق نورماندی" خواند برایمان و ضبطش کردم. به دوستم گفتم:"این کار فوق العاده است.عجیب است!" دوستم گفت:"شنیده ای جبر جغرافیایی را؟! آن چه که جز من و تو و چند نفری، کسی نشنیده بود؛ او همان است."

در فکر سانسور بودم؛ این خلاقیت، این صدا، اگر دفن می شد و کسی جز من و بر و بچه ها کسی نشنیده بود! وااای!!! این فکر دلهره به جان من می انداخت. از کودکی آثار زیبای دفن شده زیاد دیده و شنیده بودم... لمس کرده بودم. نباید دفن می شد! آن روزها می خواستم در این باره چیزی بنویسم و ننوشتم. هنوز "محسن نامجو" را کم تر می شناختند. یک بار با او "گذر" کردم و گریستم؛ شاید به خاطر خود خواهیِ خودم.

آدم تشنه به دنبال آب است؛ در مدت کوتاهی سراب ها به حاشیه رفتند. وقتی گفتند که دوره ی غول ها در هنر به سر رسیده است، غولی ظهور کرد که من غرور دارم که دوست من است. محسن نامجو دست به دست شد؛ صدایش! ترانه هایش! محسن هم در تناقض این بود که از شنیده شدنِ آثارش لذت ببرد یا از دزدیده شدن آن ها عصبانی باشد. هیچ نقد پوزیتیویستی نمی تواند توجیه کند چرا در بیش ترِ خانه ها، صدای محسن شنیده می شود.

اگر از حاشیه ها بگذریم، پس از مدت ها نتوانستند محسن را نادیده بگیرند و به او مجوز ارایه ی اثر ندهند. آلبوم "ترنج" او به بازار آمد. محسن نامجو خیلی پیش از این مجوز، ماندگاری خود را در تاریخ موسیقی ایران ثبت کرد. او ثابت کرد که زیبایی، دستور پذیر نیست.

آلبوم "ترنج" اثر محسن نامجو، هم اکنون در بازار موسیقی ایران عرضه شده است. تفاوت این اثر با آن چه که به صورت زیر زمینی دست به دست شده است، در تنظیم حرفه ای و کیفیت بالای این اثر است.

فکر می کنم حداقل ادای دِینِ تمام کسانی که در این ماه ها با بدون اجازه از مولف، با موسیقی "محسن نامجو"  گذران احوال کردند این است که این اثر را "بخرند". (این مطلب نوشته شده توسط اقای شهوق می باشد)
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 10:9 توسط hamed |

آلبوم جدید و بسیار زیبای محسن نامجو به نام ترنج



        

     

برای حمایت از اقای نامجو خواهشا سی دی ارجینال را تهیه فرمایید.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 13:19 توسط hamed |

از اینور شب تا پل ستاره
کی میدونه که کی خوابه کی بیداره
یکی دلش میخواد بخنده خورشید
یکی دلش میخواد بارون بباره
یکی داره پنجره رو مینده
یکی در و وا میکنه دوباره
خنده و شادی و اشک و غم
توی دل همه پا میذاره
سهم ما اینه شاید زیاد و کم
یک سبد لبخند یه لحظه غم
یکی داره پولاشو روو هم میذاره
یکی داره بدهیاش و میشماره
یکی شبا خوابای رنگی میبینه
شبا که سرش و روی بالش میذاره
سهم این یکی کابوسه
صابخونه، بدهی، اجاره
فقیر و پولدار
هر دلی واسه خودش هزار تا غصه داره
همسفر هستیم با هم تو این مسیر
مثل بارون شد توو این کویر
آآآآه ه ه
دددددد
بی تو اینجا دل میرسه به نا کجا
تکیه گاهم باش تو ای خدا
ای خدا ای خدا
ای خدا ای خدا
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:17 توسط hamed |